اطمینان - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 5:42
اطمينان I wonder if you should wait until you're sure. I wonder if you should wait ti the situation is right perfect and you're in complete control. اگر از آدمهاي شاد و بشاش و زندگي گرا و... بپرسي، نه بزرگي از آنها خواهي شنيد. But for a control freak like me,it's not easy to tolerate people, general...
Current status - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 23:20
constantly thinking if constant search of the best way to surrender would get me to to the end of the road.
Look at that - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 9:58
It’s just that some changes are easier to make than others, and they are more enjoyable in the process; but the thing is, I never need those. The changes I desprately need to make are those which you wa a cry while doing...+ پنجم بهمن ۱۳۹۶| 12:51 AM|غرقه| | Let's block ads! (Why?)
Dialogue - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 4:48
-شما فكر ميكنين من چند سالمه مرد جوان؟-٥٠شما فكر ميكنين چند سالتونه؟-٤٢ميتونم شناسنامه مو نشون بدم...-براي متقاعد كردن يك مرد نميتونيد به شناسنامه اكتفا كنيد... دردسرهاي هري-آلفرد هيچكاك + دوم مرداد ۱۳۹۶| 1:27 AM|غرقه| |
Current status - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 4:48
constantly thinking if constant search of the best way to surrender would get me to to the end of the road.
از گرانان جهان رطل گران ما را بس - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 4:48
داستان اينه كه، زندگي من غليظ شده، غلظت يه سري چيزا توش به شدت رفته بالا و اين منو عصبي ميكنه.خيلي منو عصبي ميكنه. من عاشق سبكي ام.رقت.رقت رهايي مياره، غليظ تو رو درگير ميكنه...و من رهايي رو ميخوام.دقت كنيد: من رهايي رو به درگيري ترجيح نميدم.من رهايي رو ميخوام.و وقتي رهايي نيست؛ پس من هم خودم نيستم....
اطمينان - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 4:48
I wonder if you should wait until you're sure. I wonder if you should wait ti the situation is right perfect and you're in complete control. اگر از آدمهاي شاد و بشاش و زندگي گرا و... بپرسي، نه بزرگي از آنها خواهي شنيد. But for a control freak like me,it's not easy to tolerate people, generally and t...
حداقل امروز كه اينطوريه... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:43
انگار درد، تحمل دردو آسونتر مي كنه. مثل وقتايي كه حالت واقعا خوبه، وقتايي كه همه چي عاليه، كوچكترين فكر ناراحت كننده اي آزاردهنده است. مثلا شما تصور كنيد بي نقص ترين عروسي دنيا رو داريد بعد بهتون خبر ميدن كه دسته گل قراره به جاي شش رز قرمز، پنج تا داشته باشه، اين موضوع شما رو عصبي ميكنه.واقعا عصبي ت...
نقطه، سر فصل. - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 9:47
بالاخره لحظه ي دريافت براي همه پيش مي آيد، يعني اميدوارم.امشب فهميدم كه، اينطوري نمي شود. وقتي مي فهمي اينطوري ديگر نمي شود و وقت تغيير است، هم خوب است هم بد. خوب است چون تغيير خوب است، نو شدن خوب است، حالا كاري نداريم كه هر تغييري هم خوب نيست و اينها، ما از همين تغييرهاي خوب حرف ميزنيم، تغييرهاي كو
سقوط بر شیبی تند، گسسته با صعود های کم ارتفاع ناخواسته - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 22:58
نمیخواستم تولدم بشود اما شد. این داستان جدیدی نیست، زمان هیچ وقت کاری به خواست من و شما ندارد.من نمیخواستم وارد سال بعدی از زندگیم بشوم اما شدم.خوشحال نبودم.چند هفته پیش یادداشتی خواندم درباره ی تغییرات کوچک تدریجی که کم کم فاجعه می آفرینند.از صبح تا حالا دارم سعی میکنم بفهمم اینکه من امروز اصلا از
نگاه - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 21:08
خدا کند که بیایی - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 21:08
خدا خدا میکنم امتحانات تمام شوند اگر بیشتر ازین مجبور باشم اشک هایم را به مجاری اشکیم برگردانم و بیش این مجبور باشم تمام کلماتم را در سرم انقدر بچرخانم که دچار پدیده ی رسوب گردبادی شوند،منفجر میشوم.تبدیل به دریاچه ی اشک می شوم.در گردباد افکارم میفتم، به همان عدمی که می پیوندم که تاکنون کلماتم را به
حال حافظانه ام - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 21:08
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
میخواهی بدانی؟ - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 21:08
میگفت دوست دارم با من حرف بزنی.یه همچین چیزی...درست یادم نیست...میخواهند با آنان حرف بزنم.چه می خواهند بدانند؟فکر نکنم کسی دلش بخواهد بداند الان هیچ چیز و هیچ چیز حال مرا نمیتواند بهتر کند...فکر نکنم کسی بخواهد بداند که هیچ چیز حال مرا هیچ گونه ای نمیتواند بهتر کند...حتی اندکی.کسی نمیخواهد بداند چور...
Dialogue - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 21:08
-شما فكر ميكنين من چند سالمه مرد جوان؟-٥٠شما فكر ميكنين چند سالتونه؟-٤٢ميتونم شناسنامه مو نشون بدم...-براي متقاعد كردن يك مرد نميتونيد به شناسنامه اكتفا كنيد... دردسرهاي هري-آلفرد هيچكاك + دوم مرداد ۱۳۹۶| 1:27 AM|غرقه| |
حتی اگر این ثانیه ها نگذرند... - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 3:30
روزها طوری میگذرند انگار قرار نبوده این روزها زندگی کنم. بی حوصله؟نیستم. در عجله؟نیستم. در جریان؟نیستم. چشم باز میکنم و آفتاب در آمده و نیامده نانی به دهان میگذارم و میدوم.آفتاب ساعتهاست پایین رفته که برمیگردم و صدای اذان سینه ام را فشار میدهد. دنبال زندگی میدوم و انگار همین روزهاست که دیگر اسمش را ...
خوابگاه - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 3:30
خوابگاه هیچ چیز به آدم نمیدهد اما حس خوب خانه را از او میگیرد. دیوارها چرکین چنان اند که نگاه به آنها کراهت دارد. هرلحظه دلت میخواهد فراموش کنی کجایی.یادت برود آدمها نامهربان تر از آنند که تصور میکردی. چیزهایی هست; مثل رنج پنج سال تحمل کسی که کنار نمی آمد.پنهان.در چشم.
که من گریه می کنم... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 20:00
آه از زندگی که انتخابش نیمکنی. که موقع انتخاب که میرسد نمی دانیم درست و غلط کدامست. the overall picture?!....it doesn't exist for us...some timesyou whatch yourself drown and you don't say a word cause you were the one making the ocean right where you were standing.
در آستانه - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 13:55
درست مثل رسیدن به شهری که روزها برایش در سفر بودی و حالا ببینی کفشی را که برای قدم زدن در این شهر در نظر داشتی توی کوله ات نیست;درست همانطور در حال قدم گذاشتن به سنی هستم که سال ها برایش نقشه کشیده بودم،طرح ریخته بودم. اما حالا نگاه می کنم می بینم مثل همیشه از برنامه عقبم...مثل همیشه واقعیت،تجلی ناق...
میشوم رنگ تو... - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 13:54

برچسب‌های مرتبط

خوابگاه دختران | خوابگاه دانشجویی | خوابگاه دخترانه | خوابگاه دانشگاه تهران | خوابگاه به انگلیسی | خوابگاه دخترانه تهران | خوابگاه دانشگاه شیراز | خوابگاه خودگردان تهران | خوابگاه دانشگاه صنعتی اصفهان | من گریه می کنم که تماشا کنی مرا